تو الفباي عشق مني،
تمام واژه هاي زندگي ام با تو ساخته مي شود،
تمام جملات درونم از تو سرچشمه مي گيرد،
سخن دل و ديده ام تويي،
گاهي وقتها دلم مي خواهد شيرين ترين شعر جهان را بسرايم و تقديمت كنم،
دوست دارم زيباترين داستان عالم را بنويسم و به حضورت آورم،
دوست دارم فرياد بزنم،
تجلي پندارم، نواي زمزمه هايم و آواي ناگفته هايم تو هستي،
دوستت دارم،
مي دانم كه دوستم داري.
در شبهاي تجلي و طي حركت تكامل، تنها دوست دارم در مقابلت سر به زيرافكنم و به زمزمه هايت گوش فرا دهم. فقط همين.
اي همه آنچه در من روي مي دهد،
مرا در آغوش خود بگير و بگذار تا در تو فرود آيم.
تو از عشق برتري و از من برتري و اين از افروختگي چهره ات نمايان است و من اين را به همه گفته ام.
با پاهاي برهنه در ميان اشك هايم قدم بزن...