تبليغاتX
ستاره ی بی فروغ


خداحافظ

 
حالا آنقدر غریبه‌ایم
که انگار
هزار سالِ نوری فاصله است
بین چشم‌هایمان
و دست‌هایمان
و تن‌هایمان
و کم کم فراموش خواهم کرد
رنگ چشمهایت را
در آن هم‌آغوشی عصر بهار
و تو فراموش خواهی کرد
مرا
و خط خواهی زد
این دو سال را
و خواهی رفت
به جایی
دور از من
اما به یاد خواهم داشت
تو را
در تمام نشانه‌ها
و رنگ زرد
و بغضی
که گلویم را خواهد فشرد
حتی
با این فاصله‌ی
نوری
و دست‌هایی که دیگر وجود نخواهند داشت
تا من
بر سر انگشتانش
بوسه بزنم

خداحافظ
 
 
 
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13 توسط آراز |

من ... تو ... یک سیگار

 
 

 تو را دود میکنم

مثل توتون خوش عطری

که به حلقم آتش شده بود

هر پک که به ته مانده های تو میزنم

داغی عبوسی

تنم را بخار میکند

عطر تو با عطر پیراهنم عجین

خاکسترت روی دامنم

طعم تلخی بر جای تو مانده

از لای لبهای کبود

دودت میکنم

دورت میکنم

 

                                                               فانی ماندنی

نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 19 توسط آراز |

*
*
*
*
*
*
*
****


www.irlearn.com