دلسوخته ای که باز می گشت...از سفر...
سخت اشک میریخت...
و نگاهی که نشانه گرفته بود این روز ها را...
خنده ها را...بغض ها را...درد ها را...
و درد عاشقی زیباست...
من از فاصله بیزارم،مثل تو...
من بیتابم،مثل تو...
من ساده ام،مثل تو...و
من عاشقم...مثل تو...
من پی باران میگردم...