دوست داري بداني وقتي به تو مي انديشم، چه در ذهنم مي گذرد؟
درانتظار تو هستم، قلب من تو رافرياد مي كند، گفته بودم كه چشمهايم براي تو ....،
روز عشق ، عزيز دل، عطر خوش عاشقي را به تو هديه مي كنم.
تو الفباي عشق مني، با من قدم به باغ عاشقي بگذار.
ديگران نخوانند ، ندانند، بي خبر باشند از حرفهايي براي گفتن *
به من گفتي تو *حس نوشتن درونم بيداد مي کند، حيف که نمي دانم چه بنويسم. برايم نوشته بودي دوستم داري، مي داني که دوستت دارم. مي داني، مي داني، مي داني. همين برايم کافي است عزيز دل. همين که دوستم داري. اينجا فقط براي توست. فقط براي تو مي گويم که: دوستت دارم، مي دانم که دوستم داري!