تبليغاتX
ستاره ی بی فروغ


اگر چه زمستان بود

يک بار ديگر نقل جمال آن گل را سينه به سينه می‌سرايم

آواز بلبلان در انتظار بهاررا در سراسر زمستان منجمد بی‌روح نجوا میک

و اينک سخن جاری شدن اشک

به چشمه های تشنه ، با انتظاری خسته و دلی شکسته می‌نگرم

وشوق در پشت ديوارهای غمزده با سکوتی از هجران عشق سرگردان است

.....

شمعی افروخته!

مشتعل تر از شعله های عشق

.....

و آنقدرمی‌سوزم که از سوختنم

ابری پديد آيد

تاچشمه های تشنه وجود مرا

بسان رگبارهای بهاری جلا دهد

و به صميميت باران نزديکتر کند

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 10 توسط آراز |

*
*
*
*
*
*
*
****


www.irlearn.com